عبدالله مستوفى

114

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

يكروز نامه ميخوانده است كه فلان جا يك مجلس بين‌المللى قرار است سر پا شود ، بفكر مىافتاده است كه خوبست منهم عضو اين مجلس باشم ، ورميداشته است به طهران تلگراف ميكرده است كه مرا به اين مجلس بفرستيد ، چنين و چنان خواهم كرد . آن روزها هم در ايران كسى پاپى نتيجه‌اى از اين مجلس‌ها نبود ، همين كه يكى پيدا ميشد بگويد من مفتكى بفلان مجلس ميروم ، ميگفتند برو و يك تلگراف با آب‌وتاب هم به او ميزدند و مأموريتش ميدادند . آقا براى خوشگذرانى از اين گوشهء فرنگستان بگوشهء ديگرى ميرفت ، اينجور مسافرت‌ها هم خرج سفر دارد ؟ دلم ميخواست اين آقا در جواب تلگراف مأموريتش مينوشت براى اين سفر صد تومان ، نه زيادتر ، صد تومان ! خرجى براى من بفرستيد . يقين بدانيد كه فورا جواب ميرسيد دولت صلاح خود نميداند كه در اين مجلس شركت كند . از اين جور اسناد اگر بخواهيد من از توى جيب هر قره‌نوكر قديمى صدتاش را برايتان درميآورم ، اين هم سند شد ؟ خير ! آقاى ممتحن الدوله توبه بكنيد اسم اين فرنگستان رفته‌ها را ديگر نياوريد . » ممتحن الدوله همين كه ديد حريف خيلى پر زور و رك و مطلع است ، براى آنكه لا محاله خودش و رفيقش را در حضور ما دو نفر از تنگ‌وتا نيندازد « 1 » ، دل را به دريا زده گفت : « به ! ! عجب سيد شيادى است ؟ ببين مىشود يك كلمه حرف حسابى به او زد ؟ » مدرس اين جمله را نشنيده گرفت و گفت : « همان است كه گفتم ، توبه بكنيد اسم اين رقم فرنگ رفته‌ها را ديگر نياوريد . » البته متوجه هستيم كه آقاى ارفع الدوله قول و قرار ورود خود را در اين كابينه با مدرس گذاشته بوده و نيمه‌كاره كار را سر داده و بچاك زده بوده است كه اينقدر حامى خود را عصبانى كرده و كار چاقى اين بندوبست هم بتوسط ممتحن الدوله بوده است . استفاده از مقاله‌اى كه سابقا نوشته‌ام راجع باعلام ورود من بوزارت خارجه و معرفى بامپراطور و امپراطريسها در دو سال قبل شرحى نوشته بودم كه بدون امضاء در يكى از روزنامه‌ها درج كنند . ولى نميدانم چه شد ، شايد به علت درازى مقاله ، از صرافت افتادم . آوردن عين آن در اينجا بى مورد نيست اينك عين مقاله : تازه ديپلم ليسانس از مدرسه گرفته و بعد از سه چهار ماه خدمت در وزارت خارجه ، به سمت وابسته بيكى از سفارت‌خانه‌هاى ايران در اروپا مأمور شدم . اعتراف ميكنم كه از آداب و رسوم زندگى اروپائى حتى لباس پوشيدن و غذا خوردن ، هيچ بهره نداشتم و چون پاره‌اى حكايات از نمايندگان رسم‌ندان ايرانى كه در اروپا دسته گلهائى آب داده بودند شنيده بودم ، خيلى علاقه داشتم كه از من رفتارى كه بر خلاف آداب باشد سرنزند . بهرچه برميخوردم از آداب خاص آن بىاطلاع و ناگزير بودم در

--> ( 1 ) - « خود را از تنك‌وتا نينداختن » كنايه از بىجواب نگذاشتن حرف درشت حريف است و در موارد ديگرى هم كه پاى حيثيت شخصى در كار باشد ، مورد استعمال دارد .